مقدمه
بهرهوری در ادبیات مدیریت و اقتصاد، معمولاً به عنوان نسبت خروجی به ورودی تعریف میشود؛ به این معنا که یک سازمان، فرد یا سیستم تا چه میزان میتواند از منابعی مانند زمان، نیروی انسانی، سرمایه، تجهیزات و مواد اولیه، خروجی بیشتر، بهتر و باکیفیتتری ایجاد کند. به بیان دقیقتر، هر زمان که با میزان ثابتی از منابع، نتیجهای ارزشمندتر حاصل شود یا همان نتیجه با منابع کمتر به دست آید، بهرهوری افزایش یافته است. بنابراین بهرهوری صرفاً به معنای «بیشتر کار کردن» نیست، بلکه به معنای هوشمندانهتر، اثربخشتر و اقتصادیتر کار کردن است. این مفهوم در شرکتهای پیمانکاری عمرانی، ابعاد حساستر و پیچیدهتری پیدا میکند؛ زیرا در چنین شرکتهایی خروجی فقط به یک فعالیت اداری یا تولیدی محدود نمیشود، بلکه حاصل تعامل همزمان میان ستاد و کارگاه است. در ستاد، بهرهوری میتواند در قالب تصمیمگیری سریعتر، برنامهریزی دقیقتر، کنترل بهتر هزینهها، تهیه بهموقع اسناد، پشتیبانی مؤثر از پروژهها و جلوگیری از اتلاف زمان در فرآیندهای داخلی تعریف شود. در کارگاه نیز بهرهوری خود را در اجرای صحیح عملیات، کاهش دوبارهکاری، استفاده بهینه از نیروی انسانی و ماشینآلات، کنترل پرت مصالح و پیشبرد منظم برنامه اجرایی نشان میدهد.
در چنین ساختاری، نمیتوان بهرهوری را صرفاً با حضور فیزیکی کارکنان در محل کار سنجید. اینکه یک کارمند ۸ ساعت در شرکت یا کارگاه حضور داشته باشد، لزوماً به این معنا نیست که برای سازمان ارزشآفرینی مؤثر داشته است. بهرهوری زمانی محقق میشود که نیروی انسانی، در چارچوب وظایف مشخص، بتواند در مدت زمان کاری خود خروجی قابل اتکا، باکیفیت و مفید ایجاد کند و در عین حال برای انجام امور روزمره، دائماً منتظر دستور مستقیم مدیر نماند. وضعیت ایدهآل در یک شرکت پیمانکاری عمرانی آن است که کارکنان ستاد و کارگاه، علاوه بر انجام دقیق وظایف تعریفشده، از حس مسئولیتپذیری، سلیقه کاری، قدرت تشخیص و ابتکار عمل نیز برخوردار باشند. به بیان دیگر، سازمان زمانی به بهرهوری واقعی نزدیک میشود که کارمند صرفاً مجری دستور نباشد، بلکه بتواند در محدوده مسئولیت خود فکر کند، اولویتبندی انجام دهد، مسائل را تشخیص دهد و برای حل آنها اقدام مؤثر انجام دهد. بر همین اساس، بحث افزایش راندمان و بهرهوری در شرکتهای پیمانکاری عمرانی، فقط یک موضوع مربوط به کنترل عملکرد کارکنان نیست، بلکه مستقیماً به طراحی ساختار سازمانی، شفافیت وظایف، سبک مدیریت، نظام ارزیابی، فرهنگ کاری و کیفیت ارتباط میان ستاد و کارگاه وابسته است. در ادامه، به مهمترین راهکارهایی میپردازیم که میتوانند این بهرهوری را در هر دو بخش ستادی و اجرایی تقویت کنند.
داستان یک مسئله رایج در شرکتهای پیمانکاری
اگر از مدیران شرکتهای پیمانکاری عمرانی بپرسیم بزرگترین دغدغه روزمرهشان چیست، پاسخها متفاوت خواهد بود؛ تأخیر پروژه، کمبود نقدینگی، تعدیل نیرو، تغییرات کارفرما. اما پشت بسیاری از این مشکلات، یک مسئله مشترک پنهان است: بهرهوری واقعی نیروی انسانی! بسیاری از شرکتها نیروهای متخصص، مهندسان باتجربه و سرپرستان کارکشته دارند. حضور فیزیکی کارکنان کامل است، جلسات برگزار میشود، مکاتبات انجام میگیرد و کارگاهها فعالاند. اما وقتی دقیقتر نگاه میکنیم، میبینیم بخش قابل توجهی از زمان کاری صرف انتظار، هماهنگیهای تکراری، گرفتن تأییدهای غیرضروری و تصمیمهایی میشود که میتوانست در همان سطح کارشناسی گرفته شود. مسئله زمانی جدیتر میشود که مدیران متوجه میشوند بخش زیادی از پیشرفت کار، وابسته به ورود مستقیم خودشان است. یعنی اگر مدیر پروژه یا مدیرعامل وارد موضوع نشود، کار جلو نمیرود یا با تأخیر پیش میرود. این نشانهای است از اینکه سازمان هنوز به مرحله «کارمند خودران و مسئول» نرسیده است. برای درک عمیقتر این موضوع، یک نمونه واقعی از فضای یک شرکت پیمانکاری عمرانی را بررسی میکنیم.
در یکی از شرکتهای پیمانکاری متوسط فعال در پروژههای عمرانی، مدیرعامل متوجه شد که با وجود حضور کامل کارکنان در ستاد و کارگاه، خروجی واقعی سازمان با حجم پروژهها همخوانی ندارد. جلسات روزانه اجرا میشد، نیروها در محل کار حضور داشتند، گزارشها ارسال میشد، اما کارها همیشه با تأخیر انجام میگرفت و بسیاری از فعالیتها تنها زمانی پیش میرفت که مدیر پروژه یا مدیرعامل شخصاً وارد موضوع میشدند. در ستاد، کارشناسان فنی و اداری اغلب منتظر بودند تا مدیر مستقیم جزئیترین کارها را برایشان مشخص کند. در کارگاه، سرپرستان برای کوچکترین تصمیمها نیاز داشتند با دفتر مرکزی هماهنگ کنند. جمله تکراری در هر دو طرف این بود: «شما بگویید چهکار کنیم.» این جمله نشان میداد که کارکنان نه تنها ابتکار عمل ندارند، بلکه حتی در چارچوب وظایف تعریفشده هم محتاطانه عمل میکنند و از مسئولیتپذیری واقعی فاصله گرفتهاند.
مدیریت که از این وضعیت خسته شده بود، یک روز با تیم مدیریتی جلسهای گذاشت و پرسید: چرا با وجود اینهمه نیرو، حجم زیاد کار دوباره به دوش مدیران ارشد میافتد؟ چرا کارکنان در ۸ ساعت کاری، بدون اینکه هر مرحله را از مدیر بپرسند، کار خود را پیش نمیبرند؟ و چرا بین ستاد و کارگاه این مقدار ناهماهنگی و انتظار وجود دارد؟ این جلسه نقطه شروع بررسی ریشههای کاهش بهرهوری در سازمان شد. پس از چند هفته تحلیل و گفتوگو با کارکنان، سه مسئله اصلی خود را نشان داد: ابهام در نقشها، مدیریت ذرهبینی و فاصله ذهنی میان ستاد و کارگاه. در ادامه این مقاله، با استفاده از همین کیس، بررسی میکنیم که این عوامل چگونه بهرهوری را پایین میآورد و چگونه میتوان ساختاری ایجاد کرد که کارکنان بدون نیاز به دستور دائمی مدیر، کار را با دقت، سلیقه و ابتکار انجام دهند.
چرا کارکنان با وجود حضور کامل در محل کار بهرهوری بالایی ندارند؟
در بررسی وضعیت آن شرکت، نکته جالب این بود که بیشتر کارکنان از نظر تخصص فنی و تجربه کاری در سطح قابل قبولی قرار داشتند. بسیاری از آنها سالها در پروژههای عمرانی فعالیت کرده بودند و با فرآیندهای اجرایی آشنایی داشتند. با این حال، در عمل بخش قابل توجهی از زمان کاری آنها به فعالیتهایی اختصاص مییافت که ارزش افزوده قابل توجهی برای سازمان ایجاد نمیکرد. یکی از الگوهای رفتاری رایج در میان کارکنان این بود که انجام بسیاری از کارها به دریافت دستور مستقیم از مدیران وابسته شده بود. حتی در مواردی که کارمند از نظر تخصصی توان انجام کار را داشت، ترجیح میداد ابتدا نظر مدیر خود را جویا شود. برای مثال در واحد فنی، کارشناسی که میتوانست اصلاحات جزئی یک صورتوضعیت را انجام دهد، ترجیح میداد منتظر تأیید مدیر واحد بماند. یا در واحد تدارکات، کارشناس خرید برای استعلام یک قلم مصالح که قبلاً بارها خریداری شده بود، باز هم منتظر تصمیم مدیر میماند. این موضوع باعث میشد تصمیمهای ساده و روزمره نیز با تأخیر انجام شود و بخشی از زمان کاری کارکنان در انتظار برای دریافت دستور سپری شود.
الگوی رفتاری دیگر، تمرکز بر انجام وظایف حداقلی بود. برخی کارکنان صرفاً کارهایی را انجام میدادند که به طور مشخص از آنها خواسته شده بود و کمتر تلاش میکردند فراتر از دستور مستقیم، مسئلهای را شناسایی یا حل کنند. به عنوان مثال ممکن بود کارشناس برنامهریزی صرفاً گزارش پیشرفت پروژه را طبق روال تهیه کند، اما اگر در همان گزارش نشانهای از عقبافتادگی جدی پروژه دیده میشد، تلاشی برای تحلیل علت یا پیشنهاد راهکار انجام ندهد. یا در واحد مالی، کارشناس فقط اسناد را ثبت میکرد بدون آنکه به تأخیرهای غیرعادی در پرداختها یا مغایرتهای تکرارشونده توجه کند. از سوی دیگر، در برخی موارد مشاهده میشد که کارکنان بخش قابل توجهی از زمان کاری خود را صرف فعالیتهای پراکنده و غیرمتمرکز میکنند؛ فعالیتهایی که شاید در ظاهر بخشی از کار روزمره محسوب شوند، اما تأثیر قابل توجهی در پیشرفت واقعی پروژه ندارند. برای مثال ممکن بود کارشناس فنی در طول روز چندین بار بین بررسی ایمیلها، پاسخ به پیامهای کاری، گفتوگوهای غیرضروری با همکاران و بررسی همزمان چند پرونده مختلف جابهجا شود، بدون آنکه هیچکدام از آنها را به طور کامل به نتیجه برساند. یا در کارگاه، سرپرست اجرایی بخشی از زمان خود را صرف هماهنگیهای تکراری با ستاد یا پیگیری امور جزئی میکرد، در حالی که مسائل مهمتری در برنامهریزی فعالیتهای اجرایی وجود داشت.
مجموع این رفتارها باعث میشود که اگرچه کارکنان از ابتدای روز تا پایان ساعت کاری در محل کار حضور دارند، اما بخش قابل توجهی از انرژی و زمان آنها صرف کارهایی میشود که اثر مستقیم و قابل توجهی بر پیشرفت پروژه یا عملکرد سازمان ندارند. در چنین شرایطی، مسئله اصلی کمبود نیروی انسانی یا ضعف تخصصی کارکنان نیست، بلکه نحوه استفاده از زمان و تمرکز کاری آنهاست.
چگونه بهرهوری را در لایههای عملیاتی احیا کنیم؟
شناسایی الگوهای رفتاری که منجر به کاهش بهرهوری میشود، تنها نیمی از مسیر است. واقعیت این است که تغییر رفتار کارکنان در پروژههای عمرانی، با بخشنامه یا دستورالعملهای اداری رخ نمیدهد. وقتی کارمندی در ستاد عادت کرده است برای هر گام کوچک منتظر تأیید مدیر باشد یا مهندس کارگاه ترجیح میدهد به جای حل مسئله، منتظر بروز بحران بماند، ما با یک «نظام رفتاری نهادینه شده» روبرو هستیم. برای تغییر این وضعیت و رسیدن به سطح ایدهآل بهرهوری، باید در سه لایه ساختاری، فرهنگی و ابزاری تغییرات مشخصی ایجاد کرد. هدف ما در اینجا، طراحی سیستمی است که در آن همکاران ستاد و کارگاه نه به عنوان یک مجری منفعل، بلکه به عنوان یک «حلکننده مسئله» در کارهای ستادی و پروژهها نقشآفرینی کنند.
محور اول: شفافسازی اختیارات و تقویت تصمیمسازی در کارکنان
در بسیاری از شرکتهای پیمانکاری، حتی وقتی حدود وظایف و اختیارات نسبتاً مشخص است، باز هم برخی کارکنان در مواجهه با مسائل روزمره متوقف میشوند؛ نه به این دلیل که اجازه اقدام ندارند، بلکه چون عادت کردهاند مسئولیت تحلیل و انتخاب راهحل را به مدیر واگذار کنند. پس اولین و مهمترین قدم برای خروج از وضعیت انفعالی، فقط تعیین حدود اختیارات نیست، بلکه ایجاد این انتظار روشن در سازمان است که کارکنان پیش از مراجعه به مدیر، خودشان درباره مسئله فکر کرده باشند و برای آن راهحل اولیه ارائه دهند. برای مثال، ممکن است کارشناس دفتر فنی بداند که اصلاح یک بخش از صورتوضعیت در حیطه وظایف اوست، اما به محض مواجهه با یک ابهام جزئی، کار را متوقف کند و از مدیر بپرسد «به نظر شما چهکار کنم؟». یا در کارگاه، سرپرست کارگاه بداند که اختیار هماهنگی برای جابهجایی یک فعالیت روزانه را دارد، اما به جای بررسی شرایط و انتخاب بهترین گزینه، منتظر نظر مدیر پروژه بماند. در چنین وضعیتی، مشکل فقط کمبود اختیار نیست؛ مشکل، ضعف در تصمیمسازی است.
کارمند بهرهور کسی نیست که صرفاً در محدوده مجاز خود عمل کند، بلکه کسی است که هنگام روبهرو شدن با مسئله، ابتدا موضوع را بررسی کند، گزینههای ممکن را بسنجد، پیامدهای هر گزینه را تشخیص دهد و سپس تصمیم بگیرد یا اگر موضوع فراتر از اختیار اوست، مساله را همراه با پیشنهاد و راه حل های ممکن به مدیر ارجاع دهد. به بیان دیگر، مدیر نباید با سؤال کلی «چهکار کنیم؟» مواجه شود، بلکه باید با گزارشی از این جنس روبهرو شود: «مسئله این است، دو راهحل داریم، با توجه به زمان و هزینه، پیشنهاد من این گزینه است.»
برای شکلگیری چنین رفتاری، مدیران باید این قاعده را در سازمان جا بیندازند که مراجعه بدون تحلیل، پذیرفته نیست. هر کارمند باید بداند اگر مسئلهای را به مدیر منتقل میکند، لازم است حداقل یک یا دو راهحل پیشنهادی هم همراه آن ارائه دهد. این رویکرد به تدریج کارکنان را از «منتظر دستور بودن» خارج میکند و به سمت «فکر کردن در محدوده مسئولیت» سوق میدهد. نتیجه این تغییر، کاهش بار تصمیمگیریهای خرد از دوش مدیران و افزایش سرعت عمل در ستاد و کارگاه خواهد بود.
محور دوم: بازنگری در مدل کاری و تمرکز بر فعالیتهای ارزشآفرین
بخش بزرگی از عدم بهرهوری در شرکتهای پیمانکاری ناشی از «تله فعالیتهای پراکنده» است. کارشناس ستاد یا سرپرست کارگاه ممکن است در پایان روز از شدت خستگی از پای درآمده باشد، اما وقتی عملکرد او را بررسی میکنیم، میبینیم که انرژی صرفشده، صرف فعالیتهایی شده که نه گرهای از پروژه باز کرده و نه سرعت انجام کار را افزایش داده است. این فعالیتها معمولاً ماهیت «ادارینما» دارند؛ پاسخ دادن به ایمیلها یا پیامهای غیرضروری، تهیه گزارشهای تکراری که هیچکس نمیخواند، هماهنگیهای شفاهی بیپایان برای موضوعات کوچک و یا صرف زمان طولانی در جلسات بدون داشتن خروجی موثر! این دسته از اقدامات، در ظاهر بخشی از کار روزمره به نظر میرسند، اما در واقعیت، زمان طلایی کارکنان را میبلعند و مانع تمرکز بر فعالیتهای اصلی (مانند حل مسائل فنی، مدیریت دقیق زمانبندی پروژه و یا نظارت بر کیفیت اجرایی) میشوند.
برای عبور از این وضعیت، لازم است درک کارکنان از «خروجی کار» تغییر کند. هر کارمند باید به جای اینکه بپرسد «امروز چه کارهای زیادی انجام دادم؟»، به این سوال پاسخ دهد که «کدام یک از این کارها، پروژه را یک قدم جلوتر برد؟». مدیریت باید کمک کند تا اولویتبندیها شفاف شود و ابزارهای اندازهگیری موفقیت به سمتی بروند که فعالیتهای کمارزش (که صرفاً جنبه نمایشی یا اداری نما دارند) حذف یا به حداقل برسند. وقتی کارکنان بدانند که موفقیت آنها بر اساس اثربخشی در پروژه (مثلاً کاهش زمان انتظار کارگاه یا حل سریعتر یک معارض فنی) سنجیده میشود، نه بر اساس حجم پیامها و ایمیلهای ارسالی، خودبهخود وقتشان را به سمت فعالیتهای ارزشآفرین هدایت میکنند. نتیجه این بازنگری، کاهش خستگیهای بیدلیل و تمرکز توان تیم بر گرههای اصلیِ پروژه خواهد بود.
محور سوم: اصلاح نقش مدیر از کنترلگر به تسهیلگر عملکرد
در بسیاری از شرکتهای پیمانکاری، یکی از موانع پنهان بهرهوری نه در ضعف کارکنان، بلکه در سبک مدیریت نهفته است. مدیرانی که تصور میکنند برای حفظ کنترل کامل باید در جزئیترین امور دخالت کنند، ناخواسته فضایی ایجاد میکنند که در آن کارکنان به جای فکر کردن، فقط منتظر تأیید میمانند. در چنین محیطی، حتی کارکنان توانمند هم به مرور یاد میگیرند که بدون نظر مستقیم مدیر اقدامی نکنند؛ چرا که میدانند هر تصمیم مستقلی ممکن است بعداً مورد ایراد قرار گیرد. نتیجه این مدیریت ذرهبینی، تبدیل شدن مدیر به گلوگاه تمام تصمیمهاست و همین موضوع، سرعت و انعطاف سازمان را در پروژههای عمرانی کاهش میدهد.
برای مثال، در یک کارگاه عمرانی ممکن است سرپرست کارگاه هنگام مواجهه با تأخیر در رسیدن یک محموله مصالح، به جای آنکه سریعاً شرایط روز را بررسی کند، فعالیتهای قابل جابهجایی را بازتنظیم کند و با نیروهای اجرایی هماهنگی لازم را انجام دهد، منتظر تماس یا دستور مدیر پروژه بماند. اگر این الگو در کارگاه تکرار شود، حتی مسائل ساده و روزمره نیز به سطح مدیر ارجاع داده میشود و کارگاه به جای آنکه محل تصمیمگیری سریع و اجرایی باشد، به محیطی منفعل و وابسته تبدیل میشود. در چنین شرایطی، نهتنها زمان از دست میرود، بلکه ظرفیت واقعی نیروهای عملیاتی هم بلااستفاده میماند.
برای عبور از این وضعیت، مدیر باید تغییر نقش دهد: از دستوردهندهای که منتظر اجراست به تسهیلگری که موانع را رفع میکند. در این مدل، وظیفه اصلی مدیر پروژه نه دخالت در جزئیات اجرا، بلکه ایجاد زیرساخت لازم برای تصمیمگیری صحیح توسط کارکنان است. همان مثال تأخیر مصالح، مدیر پروژه به جای آنکه سرپرست کارگاه را مواخذه کند که «چرا بدون هماهنگی من چیدمان کارگاه را تغییر دادی؟»، باید با لحنی حمایتگرانه بپرسد: «تصمیم تو برای جابهجایی فعالیتها با توجه به شرایط پیشآمده درست بوده؛ حالا بگو چه کاری از دست من برمیآید تا این وقفه را کوتاهتر کنیم یا هماهنگیهای بعدی را برایت سادهتر کنم؟»
وقتی مدیر از حالت مچگیری به حالت پشتیبانی تغییر موضع میدهد، اعتماد در سازمان شکل میگیرد. کارکنان وقتی حس کنند مدیر به جای تنبیه بابت خطاهای احتمالی در مسیر تصمیمگیری، به دنبال توانمندسازی آنهاست، ریسک حل مسائل را میپذیرند و به جای گزارش صورتمسئله، به دنبال پیادهسازی پاسخها میروند. این تغییر رویکرد، مدیر را از درگیری دائمی با امور خرد رها میکند و به او اجازه میدهد روی مسائل مهمتر پروژه، مدیریت ذینفعان و پیشبینی ریسکهای اصلی تمرکز کند. در نهایت، جایگزینی فرهنگ پاسخگویی و بازخورد سازنده به جای کنترل لحظهای، یکی از مهمترین پیشنیازهای تبدیل مجموعهای از افراد منفعل به تیمی چابک، مسئولیتپذیر و بهرهور است.
خودتوسعهگری حرفهای و آورده فردی
در کنار شفافسازی اختیارات، اصلاح مدل کاری و تغییر نقش مدیر، یک مؤلفه اساسی دیگر نیز وجود دارد که گاهی کمتر به آن توجه میشود: آورده فردی کارکنان! هیچ ساختار سازمانی، هرچقدر هم دقیق طراحی شده باشد، نمیتواند جایگزین انگیزه درونی فرد برای رشد حرفهای شود. کارمند حرفهای کسی است که در محدوده وظایف خود، نیاز به یادگیری را احساس میکند؛ نه از سر اجبار، بلکه از سر مسئولیتپذیری! مطالعه مستمر درباره حوزه تخصصی، شرکت در آموزشهای مرتبط بهصورت داوطلبانه و بهروزرسانی دانش به شکل مستمر، یک انتخاب تشریفاتی نیست؛ بلکه یک ضرورت و مزیت رقابتی شخصی است.
هر فردی که خودجوش به دنبال آموزش و توسعه مهارتهایش باشد، با یک اهرم رشد بسیار قدرتمند در جایگاه شغلی خود قرار میگیرد. چنین فردی صرفاً مجری دستور نیست؛ او تبدیل به منبع راهحل میشود. نکته مهمتر این است که یادگیری داوطلبانه، فقط سطح مهارت را بالا نمیبرد؛ بلکه مستقیماً بر روحیه اثر میگذارد. فردی که در مسیر رشد است، هر روز با انرژی، اعتمادبهنفس و انگیزه بالاتری در محل کار حاضر میشود. تجربههای عملی نیز نشان میدهد که این حالت درونی، کاملاً قابل لمس است. در نهایت، بهرهوری سازمانی زمانی به نقطه اوج میرسد که سه سطح همزمان تقویت شوند: ساختار درست، مدیریت تسهیلگر و کارکنان خودتوسعهگر!

نتیجهگیری
آنچه در این مقاله بررسی شد، نشان میدهد که افزایش بهرهوری در شرکتهای پیمانکاری عمرانی، فراتر از ابزارهای کنترلی یا افزایش ساعات کاری، نیازمند یک چرخش بنیادین در فرهنگ سازمانی است. برای خروج از وضعیت انفعالی و وابستگی مداوم به دستورات مدیریتی، باید بر سه رکن اصلی تمرکز کرد: نخست، ایجاد شفافیت در اختیارات و پرورشِ توانِ تصمیمسازی در لایههای کارشناسی؛ دوم، تفکیک هوشمندانه فعالیتهای ارزشآفرین از اتلافهای اداری و سوم، گذار مدیران از نقش کنترلگر جزئینگر به تسهیلگر توانمندکننده!
پذیرش این تغییرات ساختاری و رفتاری، اگرچه در ابتدا چالشبرانگیز به نظر میرسد، اما تنها مسیر واقعی برای تبدیل مجموعهای از کارکنان منتظر دستور به تیمی چابک، صاحب فکر و مسئولیتپذیر است. در دنیای پروژههای عمرانی که سرعت و دقت، تعیینکننده بقای سازمان هستند، بهرهوری، نه یک انتخاب، که ضرورتی برای پیشی گرفتن از رقبا و به سرانجام رساندن پروژهها در زمان و بودجه مقرر است.
دیدگاههای بازدیدکنندگان
بنده به عنوان یک عضو کوچک مجموعه طبق تجربه حضورم در کارگاه های شرکت در تهران و کرج این روند را در کارگاه به چشم دیده ام که پرسنل مخصوصا سرپرستان کارگاه بابت هر موضوعی نیاز به تایید مدیر پروژه داشتن و دیدگاهشون این بوده که اگر کسب تکلیف نکنیم بعدا مواخذه میشوند. البته که بابت کارها بایستی مدیریت در جریان قرار گیرد، ولی کلا آن شخص کاری انجام ندهد و فقط منتظر دستور باشد به نظرم صحیح نیست،شاید این به این دلیل بوده که مدیر پروژه به علت دلسوزی شدید ناخواسته خود را در تمامی فعالیت ها دخالت میداده و مانع تصمیم گیری پرسنل میشده، دقیقا طبق گفته های همین مقاله.
23 روز پیش ارسال پاسخدر نتیجه جسارتا بایستی اعلام کنم مجموعه ما دقیقا همین وضعیت را دارد و میبایست اصلاحات در این رابطه صورت پذیرد.
موافقم اما گاهی اوقات حس من خنثی بودن شخص یا همان رفع تکلیفی هست از نحوه پیگیری ، که خود جنابعالی بارها به چشم دیدید و براتون مثال زدم. همین اتفاق باعث درگیری های فیزیکی و روانی برای من شده و چقدر وقتگیر هستش.
22 روز پیش ارسال پاسخبنظر بنده مقاله کاربردی اما اسمش روش مقاله بیشتر علمی و نظری تا راهکار اجرایی داشته باشه ، مشکل درست بیان کرده اما راهکار اجرایی عملی داده نشده
23 روز پیش ارسال پاسخبنظرم راهکار هایی هست از جمله ؛
اول ـ از هرکس خواست بشه تو کارش مشکل میبینه خودش راهکار هم بده ، بطور مثال آقای داوری میگه برق فاز ۲ نمیکشه من همیشه در جواب میگم آقای فلانی نمیخاد فقط مشکلی هربار بیای بگی مشکل با راهکارش بگو اینجوری همه عادت کردن هر مشکلی میخوان بهم بگن با راهکار پیشنهادی بگن نه اینکه چشم به دهن من باشن
دوم ـ معمولا شنبه صبح برنامه هفته در حد یک جلسه بیست دقیقه باهم پی ریزی کنیم و هماهنگی انجام بشه برای هفته جاری ( جلسه طولانی رسمی خسته کننده است و کم بازده )
سوم ـ خیلی مهم سیستم تشویقی باشه یعنی نیرو تشویق بشه دنبال موارد نقص و معایب بگرده خودش آتش به اختیار رفع کنه این شدنی مگر وقتی نیرو به این نتیجه برسه بعدش قطعا مورد قدر دانی شایسته قرار میگیره نه اینکه راهکار بده یا حل کنه اما آخرش ببینه ارزشی براش قائل نشدن
چهارم ـ عملکرد نفر تو پست و مسولیتش مورد بررسی قرار بگیره افراد ضعیفی که قابلیت تصمیم گیری و خودجوش نیستن از رأس کار نوک هرم حذف بشن ( بقولی خوشا چاهی که آب از خود برآرد ، آدمایی که بن مایه جوهر دارن در رأس سرپرستی و مسولیت ها باشند ) ظرفیت طرف بسنیجم بعد پست بدیم
بسیار عالی جامع ٫ کامل و روان
23 روز پیش ارسال پاسخبزرگ ترین آپشن یک مدیر و یا سرپرست شکوفا کردن نیروهاشه نه دیکته کردن
باسلام احترام
23 روز پیش ارسال پاسخمطالعه خوب و جامع بود.
نظرات خودم را در خصوص افزایش بهروری شرکت ها خصوصی به شرایط فرهنگی اجتماعی کشور ها نیز مرتبط میباشد. لذا نحوه مدیریت و بهروری نیروی انسانی در مدیریت کلان کشور تاثیر مستقیم به بخشی های اقتصادی کوچک و خصوصی دارد لذا حتی با بهترین برنامه ریزی و برترین کارشناس فنی مالی و اجرایی بهروری مطلوب حاصل نمی گردد.فقط وفقط کمی بهتر میشود.
با توجه فرهنگ اجتماعی حاکم برای بهروری بهتر از نیرو های انسانی نه با کنترل ساعت و فعالیت ها ،نه با تشویق امکان افزایش بهروری یک شرکت عمرانی داشته باشد.
لذا به ناچار باید سیستم بهروری و پیشرفت عملیات اجرایی در شرکت های ایرانی به فرد محور میباشد مدیریت ارشد شرکت (سهامدار اصلی ) باید تصمیم گیری باشد و اشراف کامل به کل پروژه ها داشته باشد.
برای افزایش بهروری شرکت های خصوصی مدیریت باید نیروی های ستادی با علم وتجربه بالا داشته باشد (در بخش مالی،پشتیبانی،فنی ومدیریت )
این بخش باید جلوتر از کارگاه ها و پروژه ها آگاهی و اشرافیت داشته باشند به عبارتی قبل از شروع پروژه پایان پروژه را پیش بینی نمايند در صورت وجود برنامه وسیستم مالی وپشتیبانی وفنی و مدیرتی در ستاد
مدیریت کلان با توجه آگاهی کامل به پروژه که از ستاد دریافت میکند
کارگاه را نیز به مدیر با تجربه مورد اعتماد سپرده و از مدیرکارگاه یا مدیر پروژه درخواست برنامه ریزی اجرای با توجه شرایط پروژه داشته باشد قبل از شروع هر فعالیت برنامه کاری داشته باشد و سیستم اجرای نمودن برنامه را با نیروی کارگاه تهیه نموده واز تجارب و علم نیروی کارگاه حداکثر استفاده را داشته باشد.
در پایان با توجه به نوع فعالیت شرکت های عمران با توجه به ماهیت کار آنها نتیجه فعالیت های هربخش با محاسبه عددی قابلیت کنترل و مقایسه را دارد در صورت وجود ساختار در سیستم و ثبت آمار و نتایج عملیات اجرایی از بخشی های مختلف امکان افزایش بهروری نیروی انسانی و کاهش هزینه ها امکان پذیر میگردد
لذا با توجه نبود سیستم کنترل حتی اگر همه نیرو ها سهامدار یک شرکت باشند امکان افزایش بهروری وجود ندارد.
فرهنگ اجتماعی جامعه ما براین است یک نفر برهمه ضمینه ها مالی فنی واجرایی حتی در موارد غیر تخصصی خود اعلام نظر تخصصی دارد
ویک سیستم فقط وفقط فرد محور میباشد که این موضوع موجبات افزایش خطا و افزایش هزینه را دارد
لذا باید مدیریت ارشد با توجه سیستم کنترل اجازه فرد محوری را در چارچوب برنامه کنترل لازم به فرد را داده فعالیت ها اجرای از منابع (مالی،پشتیبانی،فنی ومهندسی کنترل پروژه )مختلف برای مدیریت ارشد شفاف سازی گزارش گردد تا مدیریت با توجه اطلاعات نسبت به تصمیم گیری در زمان مناسب اقدام نماید
شاید سیستم های تشویق و حمایت مالی کمی در بهروری کمک کند ولی کوتاه و گذرا میباشد در این شرایط فرهنگی و اقتصادی کشور
سلام
23 روز پیش ارسال پاسخاین مقاله نقاط قوت و ضعف دارد. اصولا ما در ایران زندگی میکنیم و قواعد و قوانین حاکم بر افراد بصورت کاملا عمومی عنوان شده
تا نباشد چوب تر فرمان نبرند .... ......
1- حضور فیزیکی مدیر: واقعا اگر حضور فیزیکی مدیر و سرپرست مجموعه نباشد پرسنل نظم کار را تغییر خواهند داد. حتی این مورد برای خود من هم صادق است
2- تایم کاری: در اکثر شرکتها رعایت تایم کاری نشانه فعالیت افراد است و اگر 2 دقیقه دیزتر بیاید 3 برابر جریمه میشود ولی اگر 10 دقیقه بیشتر بماند هیچ تغییری نخواهد داشت. من صرفا هیچ به ساعت متعهد نیستم چون بایستی هدف من انجام شود ولی در مجموعه ای که به ساعت کاری مقید باشد راندمان من پایین می اید. از طرفی اکثر افراد خواستار فرار از کار هستند و بایستی تایم کاری را برقرار کرد. پس ما به یک بحران تفاوت بین افراد گرفتار هستیم
3- حس مسئولیت: همه افراد درک حس مسئولیت دارند ولی همه افراد این حس مسئولیت را رعایت نمیکنند. چون راحت طلبی از برترین حس سرچشمه گرفته شده است. باز باید همان چوب تر بالای سر افراد باشد.
4- ارزش گذاری افراد متناسب با تجربیات: متاسفانه بواسطه بحران اقتصادی اکثر شرکتها مجبور به پرداخت حقوق بسیار کمتر بوده و متقابلا افراد هم با کاهش راندمان مفید مقابله به مثل میکنند. دلیل اصلی این است که افراد با انتظار خود زندگی میکنند ولی ورودی حقوق با خروجی مخارج متناسب نیست و در این حالت حس پوچی و بلاتکلیفی باعث کاهش راندمان افراد است
5- یک ایراد در آبمواسپاد اینکه واقعا زمان زیادی از شخص خود من بابت اعلام گزارشهای متعدد است بدون اینکه تاثیری در روند پیشرفت پروزه داشته باشد چون من اکثرا کلیه موارد و مشکلات کارگاه را بصورت تلفنی و در لحظه با مدیران مطرح میکنم و درج این موارد در گزارش به معنی کمک به خود من نیست بلکه شاید فقط اعلام موارد تکراری روزمره به مدیر مربوطه است. بماند که من نسبت به یک موضوع هم کلا حساسیت پیدا کردم که بایستی شخصا با مهندس حمیدی مطرح کنم
6- اصلاح نقش مدیر از کنترل گر به تسهیل گر: خدایی اگر توی این مملکت اندکی از کنترل و پیگیری یک مدیر کاسته شود کل مجموعه تعطیل میشه. در همین پروژه مشهد قطعا مهندس عمارت ساز فرد بسیار باتجربه ای است ولی اگر لحظه ای من بالای سر کارگاه و ایشان نباشم کل کارگاه به فنا خواهد رفت و اصلا هیچ کدام از پرسنل خصوصا انتظاری که از عمارت ساز دارم اصلا مستقلا برای هدایت کارگاه تاثیرگذار نخواهند بود. سایر پرسنل هم همین مورد را دارند. اصولا سیستم ما به سیتم کنترل مدیر حتی از راه دور متکی شده و اگر فرد لحظه ای احساس کند تحت کنترل نیست کلا از مدار خارج میشود.
نتیجه گیری: اصولا این مقاله تاثیر خوبی بر روند پروزه ها خواهد داشت ولی صرفا انتظار معجزه از نتایج این مقاله نیست چون رفتار پرسنل با نتایج این مقاله همراستا نیست.
- افراد در تایم کاری موثر باشند ولی تایم کاری ملاک صحت و سلامت افراد نیست
- افراد بایستی تصمیم گیرنده باشند ولی در این مملکت همیشه نزدیکترین راه فرار از زیر بار کار است
- افراد بایستی مستقل در اداره امور باشند ولی فشار مخارج زندگی و مشکلات خانوادگی امکان تمرکز را از دست میدهد. وقتی تعادل دخل و خرج نباشد و همیشه افراد از مسیر زندگی دورتر میروند دیگر تمرکز و استقلال نظری باقی نخواهد ماند.
با سلام واحترام خدمت پرسنل و مدیر محترم مجموعه آبمو اسپاد جانب آقای مهندس حمیدی عزیز.
23 روز پیش ارسال پاسخبه نظر بنده کنترل گر نباشیم .
یعنی نخواهیم نیرو ها مدام چک کنیم این الان چی کار میکنه اون یکی چی کار میکنه .
در سازمانی یادم میاد امده بودن سیستم بچه ها کنترل میکردن.
باید با یک چارت سازمانی مناسب با افراد متخصص در اون سمت شغلی چیده بشه.تا راندمان کاری و بهروری دیده بشه.
به عنوان مثال . در یک کارخانه تولیدی قائم مقام اون کارخونه با تمام واحد ها ارتباط داره در نتیجه تجربه کافی در همه زمینه ها باید داشته باشه تا با راندمان کاری بهتر سیستم به جلو هل بده نه این که سخت بگیره به نیرو و نیرو از اون سازمان بیرون بره.
در یک سازمان وقتی تعدد خروج و ورود نیرو زیاد باشه اون سازمان ثبات کافی را ندارد.
مقاله بسیار دقیق و درستی بود و برای مدیران پیمانکاری مفید است، اما بیشتر از اینکه راهکارمحور باشد، مسئلهمحور و مقدمهچین است.
23 روز پیش ارسال پاسخاگر بخواهم خیلی کوتاه بگویم: محتوایش حرفهای و مرتبط است، ولی باید سریعتر به راهکارهای عملی برسد تا اثرگذاریاش بیشتر شود.
در تجربه شخصی من، مشکل اصلی فقط در فرآیندها نیست؛ بلکه در فرهنگ مدیریت خطا نهفته است. وقتی در پروژههای عمرانی، نقش سرپرست کارگاه و دفتر فنی با هم ادغام میشود و فرد تلاش میکند با خودران بودن و احترام به اعتماد به خود، روزانه بدون استراحت، با انگیزه بالا خلأها را پر کند، اگر سیستم فقط “خطاها” را ببیند و “ابتکار عملها” را نادیده بگیرد، خودبهخود خلاقیت و سرعتِ پروژه کشته میشود و عملاً به کارمندان سیگنال میدهند که: بهتر است هیچ کاری نکنی تا خطا نکنی.
اگر مدیران ارشد به دنبال همان کارمندِ خودران هستند که در مقاله ذکر شده ، باید نظام پاداشدهی خود را از “مچگیری” به سمت “قدردانی از خروجیهای هوشمندانه” تغییر دهند. تا زمانی که هزینه ریسکپذیری برای کارمندِ مسئولیتپذیر بیشتر از بیتفاوتی باشد، سازمان همچنان در تلهی منتظر دستور مدیر ماندن باقی خواهد ماند.
🟨راهکار چهارم: استقرار نظام بازخورد، ارزیابی و پاداش مبتنی بر بهرهوری
22 روز پیش ارسال پاسخیکی از مهمترین دلایل کاهش بهرهوری در شرکتهای پیمانکاری، نبود ارتباط مستقیم میان عملکرد کارکنان و نظام ارزیابی آنهاست. در بسیاری از سازمانها، کارکنانی که مسئولیت بیشتری میپذیرند، مشکلات را شناسایی میکنند و برای حل آنها ابتکار عمل دارند، تفاوت محسوسی با افرادی که صرفاً حداقل وظایف خود را انجام میدهند احساس نمیکنند. در چنین شرایطی، انگیزه برای بهبود مستمر به مرور کاهش مییابد.
برای رفع این مشکل، لازم است شاخصهای ارزیابی عملکرد از معیارهای صرفاً کمی مانند حضور در محل کار یا تعداد گزارشهای تهیهشده، به سمت شاخصهایی مانند حل مسئله، کیفیت تصمیمگیری، کاهش دوبارهکاری، همکاری بین واحدی، ارائه پیشنهادهای بهبود و میزان اثرگذاری بر پیشرفت پروژه تغییر کند.
در کنار ارزیابی، نظام تشویق نیز باید متناسب با این شاخصها طراحی شود. تقدیر از کارکنانی که بدون ایجاد ریسک، مشکلات پروژه را شناسایی و برطرف میکنند، علاوه بر ایجاد انگیزه فردی، فرهنگ مسئولیتپذیری را در کل سازمان تقویت خواهد کرد.
🟨 نمونه اقدامات اجرایی که مدیران میتوانند از فردا اجرا کنند
برای آنکه مفاهیم این مقاله صرفاً در حد توصیه باقی نماند، مدیران میتوانند اقدامات زیر را به صورت عملی در سازمان اجرا کنند:
برگزاری جلسه برنامهریزی هفتگی حداکثر ۲۰ دقیقهای میان ستاد و کارگاه.
الزام کارکنان به ارائه حداقل یک راهکار هنگام بیان هر مشکل.
ثبت و بررسی پیشنهادهای بهبود کارکنان به صورت ماهانه.
تفویض تدریجی اختیارات به سرپرستان همراه با بازخورد منظم.
تعریف شاخصهای بهرهوری برای هر واحد و اعلام نتایج آن به کارکنان.
تقدیر از کارکنانی که موجب کاهش هزینه، زمان یا دوبارهکاری پروژه شدهاند.
🟨 شاخصهای پیشنهادی برای سنجش بهرهوری در شرکتهای پیمانکاری
هر برنامه بهبود، بدون اندازهگیری نتایج، ناقص خواهد بود. مدیران میتوانند شاخصهایی مانند موارد زیر را به صورت ماهانه پایش کنند:
میانگین زمان تصمیمگیری برای مسائل روزمره
تعداد دوبارهکاریهای اجرایی
میزان تأخیر ناشی از هماهنگی بین ستاد و کارگاه
درصد تحقق برنامه زمانبندی پروژه
تعداد پیشنهادهای بهبود ثبتشده توسط کارکنان
میزان مشارکت کارکنان در حل مسائل پروژه
بهرهوری ماشینآلات و تجهیزات
درصد پرت مصالح
پایش مستمر این شاخصها، تصویری واقعی از روند بهبود بهرهوری در اختیار مدیران قرار میدهد و تصمیمگیریهای مدیریتی را مبتنی بر داده میکند.
🟨 جمعبندی نهایی (پیشنهاد جایگزین نتیجهگیری)
افزایش بهرهوری در شرکتهای پیمانکاری عمرانی، بیش از آنکه به افزایش ساعات کار یا تشدید کنترل کارکنان وابسته باشد، به طراحی یک نظام مدیریتی هوشمند بستگی دارد؛ نظامی که در آن اختیارات شفاف باشد، کارکنان توان تصمیمگیری پیدا کنند، مدیران نقش تسهیلگر ایفا کنند و عملکرد افراد بر اساس ارزشآفرینی واقعی سنجیده شود. در چنین سازمانی، ستاد و کارگاه به جای انتقال مشکلات به یکدیگر، برای حل آنها همکاری میکنند و مدیران نیز به جای درگیر شدن با تصمیمهای روزمره، بر آینده پروژه تمرکز خواهند کرد.
در نهایت، بهرهوری یک پروژه حاصل عملکرد یک فرد نیست؛ بلکه نتیجه همافزایی میان ساختار مناسب، مدیریت کارآمد، کارکنان توانمند و فرهنگ یادگیری مستمر است. سازمانهایی که امروز این چهار مؤلفه را تقویت کنند، در آینده نه تنها پروژههای موفقتری اجرا خواهند کرد، بلکه سرمایه انسانی توانمندتری نیز در اختیار خواهند داشت.
مقاله جامع
22 روز پیش ارسال پاسخسلام
22 روز پیش ارسال پاسخمقاله به صورت جامع هست و میشه چند نکته اضافه کرد
استقرار نظام بازخورد، ارزیابی و پاداش مبتنی بر بهرهوری
یکی از مهمترین دلایل کاهش بهرهوری در شرکتهای پیمانکاری، نبود ارتباط مستقیم میان عملکرد کارکنان و نظام ارزیابی آنهاست. در بسیاری از سازمانها، کارکنانی که مسئولیت بیشتری میپذیرند، مشکلات را شناسایی میکنند و برای حل آنها ابتکار عمل دارند، تفاوت محسوسی با افرادی که صرفاً حداقل وظایف خود را انجام میدهند احساس نمیکنند. در چنین شرایطی، انگیزه برای بهبود مستمر به مرور کاهش مییابد.
برای رفع این مشکل، لازم است شاخصهای ارزیابی عملکرد از معیارهای صرفاً کمی مانند حضور در محل کار یا تعداد گزارشهای تهیهشده، به سمت شاخصهایی مانند حل مسئله، کیفیت تصمیمگیری، کاهش دوبارهکاری، همکاری بین واحدی، ارائه پیشنهادهای بهبود و میزان اثرگذاری بر پیشرفت پروژه تغییر کند.
در کنار ارزیابی، نظام تشویق نیز باید متناسب با این شاخصها طراحی شود. تقدیر از کارکنانی که بدون ایجاد ریسک، مشکلات پروژه را شناسایی و برطرف میکنند، علاوه بر ایجاد انگیزه فردی، فرهنگ مسئولیتپذیری را در کل سازمان تقویت خواهد کرد.
جمعبندی نهایی (پیشنهاد جایگزین نتیجهگیری)
افزایش بهرهوری در شرکتهای پیمانکاری عمرانی، بیش از آنکه به افزایش ساعات کار یا تشدید کنترل کارکنان وابسته باشد، به طراحی یک نظام مدیریتی هوشمند بستگی دارد؛ نظامی که در آن اختیارات شفاف باشد، کارکنان توان تصمیمگیری پیدا کنند، مدیران نقش تسهیلگر ایفا کنند و عملکرد افراد بر اساس ارزشآفرینی واقعی سنجیده شود. در چنین سازمانی، ستاد و کارگاه به جای انتقال مشکلات به یکدیگر، برای حل آنها همکاری میکنند و مدیران نیز به جای درگیر شدن با تصمیمهای روزمره، بر آینده پروژه تمرکز خواهند کرد.
در نهایت، بهرهوری یک پروژه حاصل عملکرد یک فرد نیست؛ بلکه نتیجه همافزایی میان ساختار مناسب، مدیریت کارآمد، کارکنان توانمند و فرهنگ یادگیری مستمر است. سازمانهایی که امروز این چهار مؤلفه را تقویت کنند، در آینده نه تنها پروژههای موفقتری اجرا خواهند کرد، بلکه سرمایه انسانی توانمندتری نیز در اختیار خواهند داشت.
باسلام و خداقوت
22 روز پیش ارسال پاسخمطلب خوبی بود ، امیدوارم این مطالب در این سایت ها بایگانی نشود و نتایجش در عمل بکارگیری و اقدام گردد
تقریبا تمام نکاتی که در این مطلب بود عینا آن را بصورت روزانه در شرکت آبمواسپاد با آن مواجهیم
بنده بعنوان فردی که سطوح کاری را از پایین ترین سطح تجربه کرده و آن را با الان کاری خود در شرکت آبمواسپاد مقایسه مینمایم،
مشکل کار را بشرح ذیل میدانم که بصورت ویژه در پاراگراف محور سوم و خط آخر مطلب که در سه سطح
ساختار درست ، مدیریت تسهیل گر
و کارکنان خود توسعه گر ،
می بینم که اگر میخواهیم
کارکنانی خود توسعه گر داشته باشیم
می بایست مدیری تسهیل گر در بستر ساختاری درست که همان سیستم سازی هست داشته باشیم
که نقش اصلی و اساسی این سه سطح هم در همان سبک مدیریت نهفته است.
پس نقش مدیریت بخصوص مدیرعالی شرکت در رفع این ضعف ها بسیار تعیین کننده و تاثیر گذار می باشد. که امیدوارم نسبت با این موضوع تصمیمات مقتضی و عملی اتخاذ گردد.
در پایان نکات ارزشمند دیگری هم در نظرات سایر همکاران بود که آنها هم جهت بهبود کار ، قابل تأمل و اجرایی می باشد.
باتشکر
من خودم شخصاً هیچوقت موافق فشار آوردن روی ساعت حضور فیزیکی، کنترلگری و مچگیری نبودم و نیستم، چون تهش فقط بار منفی و انفعال میآره.
22 روز پیش ارسال پاسخاما از اون طرف تفویض اختیار هم یه مرز باریکی داره که نباید با آچارفرانسه کردن و کار قاطیپاتی دادن به آدمها اشتباه گرفته بشه.
شلوغی کاذب و وظایف درهمبرهم، بهترین سپر برای فرار از پاسخگویی میشه.
ما الان توی کارگاهها با دو تیپ شخصیت مواجهیم:
باسابقهها: یک سری نیروی باتجربه که خط فکری ثابتی دارن، عمدتاً فقط بله چشم قربانگو هستن و تهش شاید ۲۰ یا ۳۰ درصد از اون کاری که واقعاً ازشون خواستی رو هم جلو میبرن و در نهایت فقط کار خوشون و انجام میدن.
جوونها: از اون طرف هم نیروهای جوون و پرانرژی رو داریم که چون دید سیستمی ندارن،کم تجربه هستن، تخصص ندارن،انگیزهشون رو خرج خطاهای پرهزینه میکنن،کارایی خاصی ندارن فقط حقوق میگیرن و تهش هم برای کارگاه هزینهتراشی گزاف دارن و هم برای خودشون وقتتلفی بدون دستاورد.
راهحل عبور از این وضعیت، نه مقالههای طولانی نوشتن و خوندنه و نه کنترل کردن ساعت ورود و خروج، راهحل اینه که سیستم رو ببریم سمت کنترل مطلق خروجی روی میز.
یعنی به جای کار قاطیپاتی دادن به آدمها، وظایف و اختیاراتشون رو کاملاً تفکیک کنیم و در ازای آزادی عملی که بهشون میدیم، فقط یه چیز بخوایم: خروجی فیزیکی، مکتوب و زماندار.
آدمها (چه پیر، چه جوون) باید بدونن که با صرفاً حضور داشتن، ارادت داشتن یا شلوغکاری بیحاصل، کارشون پیش نمیره سیستم فقط با نتیجهای که روی میز میذارن اونها رو متر میکنه.
همهٔ این مسائل دست به دست هم داده تا نیروها کاملاً متکی به تصمیم مدیریت بشن و به جای حل مسئله، برن سمت رفع تکلیف. مثلاً وقتی یک موضوع رو پیامک میکنی که پیگیری کنن، همان روز یکبار یا دوبار زنگ میزنن یا پیام میدن و فکر میکنن کار تمام شده! دیگر اصلاً دنبال مسئله رو تا حصول نتیجه نمیگیرن.
اصلاً بحث این نیست که بنده به عنوان مدیرپروژه تمایل به تصمیمگیری قطعی و فردی دارم؛ اما وقتی این نحوهٔ پیگیری و عملکردِ رفعتکلیفی تیم رو میبینم، ناچار به حضور فیزیکی تماموقت میشم. ناچار میشم خودم بیام وایسم بالاسر کار تا بالاخره یه کار به سرانجام برسه، چون در نهایت یا با بیخیالی مواجه میشم یا بهانهتراشی که شخصِ مدیر باید تصمیم بگیره
من عموماً سعی کردم توی مدیریتم با همین رویکرد برم جلو.
باعرض سلام وخداقوت مقاله خوب ومفیدی بود اگر هرکس درحیطه کاری خود مشکلی به وجود آمد با فکر کردن ومشورت برای پیدا کردن راه حل آن مشکل را حل کند هم سریع تر کار انجام میشود هم لازم نیست برای هرکارجزیی وقت اتلاف شود
21 روز پیش ارسال پاسخدرود خدمت همکارن و مدیریت محترم
19 روز پیش ارسال پاسخاز نظر اینجانب هر شرکت خواهان پیشرفت عملی واقعی باید براین سه رکن اصلی نتیجه گیری مقاله فوق تمرکز و التزام عملی کند: نخست، ایجاد شفافیت در اختیارات و پرورشِ توانِ تصمیمسازی در لایههای کارشناسی؛ دوم، تفکیک هوشمندانه فعالیتهای ارزشآفرین از اتلافهای اداری و سوم، گذار مدیران از نقش کنترلگر جزئینگر به تسهیلگر توانمندکننده!
که قطعا به پیشرفت و خواسته های خود که در خط مشی و سیاست کلی شرکت هست دست پیدا میکند .
شایان ذکر است :
مورد نخست شامل چارت بندی کامل و شرح وظایف و حدود اختیارات صحیح و مطابق عملکرد شرکت های موفق موجود، طبق ضوابط حوزه فعالیت آن شرکت است
مورد دوم شامل تسهیل عملکردی پرسنل در لایه های قوانین و سیاستی های کلی شرکت مزبور و قائم به فرد نبودن تا رسیدن به نتایج و کم کردن بروکراسی های هدر دهنده زمان ، می باشد
گام سوم خود با تشریح چارت و شرح وظایف و اعتماد مدیران به پرسنل شناخته شده وتایید شده تعریف می شود ، که موجب جلوگیری از امر کنترل گری می گردد و همچنین کنترلگری وجزئینگری جزو آفات موفیقت شرکت ها هستند .
در آخر به قول اساتید "چرخ رو یبار اختراع کردند" مطالعه و بررسی سیره و روش های عملی فرد و شرکت های موفق و عمل به آنها باعث میشه تجربه های اشتباه هر فرد و شرکتی کاهش پیدا کنه و در واقع از تجربیات آنها برای پیشرفت خود در کمترین زمان استفاده کنیم.
همیشه پیروز باشید
با سلام و احترام
17 روز پیش ارسال پاسخرشد و موفقیت هر شرکت عمرانی در گرو برنامهریزی صحیح، مدیریت کارآمد و توجه به سرمایه انسانی آن است. در همین راستا، پیشنهادهای زیر میتواند به افزایش بهرهوری، کیفیت پروژهها و رضایت کارکنان کمک کند:
تدوین برنامهریزی دقیق و واقعبینانه برای اجرای پروژهها و جلوگیری از انجام همزمان چندین فعالیت بدون تأمین منابع و امکانات لازم.
ایجاد نظام تشویق و پاداش برای کارکنانی که عملکرد مطلوب، خلاقیت و مسئولیتپذیری بیشتری دارند.
سرمایهگذاری در آموزشهای تخصصی و ایمنی برای ارتقای دانش فنی و کاهش خطاهای اجرایی.
تأمین بهموقع تجهیزات، مصالح و امکانات موردنیاز پروژهها بهمنظور جلوگیری از اتلاف زمان و هزینه.
ایجاد فضای کاری مبتنی بر احترام متقابل، اعتماد و همکاری میان مدیران و کارکنان.
ارزیابی عملکرد مدیران و سرپرستان بر اساس کیفیت مدیریت، رضایت کارکنان و میزان تحقق اهداف پروژه، نه صرفاً بر اساس فشار برای افزایش سرعت کار.
یقیناً با ایجاد هماهنگی، برنامهریزی منطقی و تعامل سازنده، دستیابی به اهداف پروژه با کیفیت و سرعت مناسب امکانپذیر خواهد بود.
اعتقاد داریم که با اجرای این پیشنهادها، علاوه بر افزایش کیفیت اجرای پروژهها، انگیزه و رضایت کارکنان نیز بیشتر شده و در نتیجه شرکت به رشد پایدار، کاهش هزینهها و افزایش اعتبار در صنعت عمران دست خواهد یافت.
با احترام